عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

559

زبدة التواريخ ( فارسى )

مولانا در جواب فرمودند كه مرا با امير مهمّى نيست . « [ 1 ] » بندگى حضرت صاحب قرانى به خود متوجّه وثاق مولانا شد [ و اين كمترين بندگان كه مؤلّف اين تأليف است از حضرت صاحب قرانى شنيد كه چنين فرمودند كه مرا در زمان حكومت با هركس از گوشه‌نشينان و زهّاد ابتدائا كه ملاقات افتاد احساس رعب و هراس از آن‌كس تفرّس نمودم الّا مولانا زين الملّه كه اين [ 119 - آ ] معنى از خود دريافتم ، مردى حقّانى بود و از دنيايى و اصحاب دنيا اعراض نمودى ] . بعد از ملاقات حضرت صاحب قرانى را نصيحت بسيار كرد . در اثناى اين محاورت كه موعظه مىفرمودند « [ 2 ] » حضرت صاحب قرانى فرمودند كه چرا ملك خود را هيچ نصيحت نمىكنى خمر مىخورد و به ملاهى و مناهى مشغول مىشود . « [ 3 ] » مولانا فرمودند كه با او گفتم ، نشنود . حقّ - سبحانه و تعالى - شما را بر ايشان گماشت با شما مىگويم اگر نشنويد ديگرى را بر شما گمارد . امير را رقّتى پيدا شد و آب چشمى « [ 4 ] » كرد و مولانا را وداع كرده متوجّه هرات شد . در منتصف « [ 5 ] » ذى الحجّة به قصبهء فوشنج رسيد « [ 6 ] » چون برسيد اصحاب و مردم ولايت فوشنج « [ 7 ] » به ممانعت پيش آمدند و جنگهاى سخت كردند . مدّت يك هفته مقام شد تا آن را مسخّر گردانيدند . و از آنجا به ظاهر شهر هرات روز چهارشنبه « [ 8 ] » نزول فرمود و شهربندى كه پيشتر ذكر آن گذشت باآنكه دو فرسخ دور آن بود چون نگين حلقه گرفته ، مانند هاله بر قمر و مگس بر شكر به اطراف شهر محيط گشتند . ملك هرات « [ 9 ] » مردى غافل بود در كار حكومت و ضبط ولايت زيادت سياستى نداشت ، نرم‌خوى و كم‌آزار بود از عهدهء اهتمام به صلاح كار جنگ و خصومت و انتظام امور حرب و مقاتلت تفصّى نتوانست نمود ، مجلس او دايم به انشاد « [ 10 ] » اشعار آبدار و نكات چون درّ شاهوار و نوشانوش ساقى و بريق چهرهء تركان ايلاقى « 1 » ملاقى بود و در جهان ملتمس او همه آنكه : در ده مى لعل ارغوانى « [ 11 ] » اى ساقى * كز غم به لبم « [ 12 ] » رسيد جان اى ساقى تا بو كه خراب گردم و باز رهم * يك لحظه ز جور اين جهان اى ساقى

--> ( [ 1 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 2 ] ) - م و ت : مىفرمود . ( [ 3 ] ) - ل : مىشوند . ( [ 4 ] ) - ل : آب در چشم . ( [ 5 ] ) - ت : متصّف . ( [ 6 ] ) - ت : توجّه فوشنج نمود . ( [ 7 ] ) - ت : « و مردم ولايت فوشنج » ندارد . ( [ 8 ] ) - م و ل : « روز چهارشنبه » ندارد . ( [ 9 ] ) - ت : غياث الدين . ( [ 10 ] ) - م و ل : نشيد . ( [ 11 ] ) - ت : ارغوانى ساقى . ( [ 12 ] ) - ت : تبسم . ( 1 ) ايلاقى : منسوب به ايلاق كه ملكى است از شاش ، معجم البلدان ، ج / 1 ، ص 343 .